پدرم پاسدار بود…

دسامبر 12, 2009 at 1:02 ب.ظ. 31 دیدگاه

پدرم پاسدار بود. اما نه از آنهایی که کشته لباس سبز و پوتینش باشد و درجه های روی شانه اش را هر روز بشمارد.
پدرم از همان ابتدا پاسدار بود از همان روزهایی که پشت لبش سبز شده بود. از همان روزی که دستور تشکیل سپاه را دادند.
پاسدار بود، اما نه هرگز در خانه ای با لگد باز کرد و نه برای چند روز مرخصی  و کمتر ماندن در جبهه، گردنش را جلوی فرمانده کج کرد.

پدرم عاشق شهادت نبود. بعد از 8 سال به عشقش رسیده بود و این آغاز یک زندگی شیرین بود. اما جنگید و خوب هم می دانست ممکن است شهید شود. روزی که با کمترین سلاح و مهمات به جزیزه مجنون فرستادنشان می دانست
پدرم عکس می گرفت. فوتبال بازی می کرد. عطر و ادکلن می زد  و اتوی شلوار و پیراهنش مثل نان شب برایش واجب بود. او از کشتن آدم ها لذت نمی برد. اما جنگ بود. شوخی نبود. باید می کشت تا کشته نشود.

پدرم پاسدار بود، اما شرافتش را به دنیا نفروخت.

همین پست را در سایت رادیواروپای آزاد بخوانید

Advertisements

Entry filed under: Uncategorized.

برای محبوبه حقیقی نگفتي ما چه كنيم ؟

31 دیدگاه Add your own

  • 1. مهزیار  |  دسامبر 12, 2009 در 1:41 ب.ظ.

    هزاران لایک برای پدر گرامیتان نبی جان

    پاسخ
  • 2. mahdi  |  دسامبر 12, 2009 در 2:19 ب.ظ.

    پدر شهيد شما يك مرد بود و آزاده و همانند امام علي و امام حسين با شرافت و استوار بود و همانند آنها هم به شهادت رسيد.زنده باد بر همت و باكري

    پاسخ
  • 3. سینا  |  دسامبر 12, 2009 در 4:22 ب.ظ.

    پدرتون بزرگوار بود ، مرد بود 🙂 پدرتون یک ایرانی با شرف بود.

    چند بار نوشته شمارو خوندم. شاید 10 بار این رو خوندم : » فوتبال بازی می کرد. عطر و ادکلن می زد و اتوی شلوار و پیراهنش مثل نان شب برایش واجب بود». عین دائی خودم :D:D !

    الان با وبلاگتون آشنا شدم و اگر روزگار ( ایران ! ) بمن مهلت بده دوست دارم از نزدیک با شما آشنا بشم. 24 سالمه.

    پاسخ
  • 4. شهاب  |  دسامبر 12, 2009 در 4:57 ب.ظ.

    يادش گرامی!

    پاسخ
  • 5. babak  |  دسامبر 12, 2009 در 5:55 ب.ظ.

    پدرت انسان بود پدرت قهرمان بود پدرت جان داد تا ما زنده باشیم پدرت بی کینه بود با گذشت بود خوب شد که رفت و ندید چه بر سر ارمانهایش اوردند گرچه دل پدرت به اندازه یک دنیا بود اما اگر این روزها زنده بود دلش می گرفت

    پاسخ
  • 6. مجید  |  دسامبر 12, 2009 در 6:40 ب.ظ.

    چه بگویم رفیق جان…
    زبانم به گفتن نمی جنبد

    پاسخ
  • 7. mehran  |  دسامبر 12, 2009 در 7:37 ب.ظ.

    درود برشرفش,درودبر رهروان راهش.

    پاسخ
  • 8. l.m  |  دسامبر 12, 2009 در 10:04 ب.ظ.

    خدا بیامرزدش و خدا کسانی را که نام بسیج را لکه دار کردند لعنت کند.

    پاسخ
  • 9. حسین پروند  |  دسامبر 13, 2009 در 4:52 ب.ظ.

    درود
    ……………………………

    فقط باید بگویم روحش شاد
    واژهها هم در مقام و منزلت و در شان پدرت به سجده افتادند
    زبان دیگر گویا نیست و واژه ها احساس شرم دارند

    ایام بکامت نبی جون

    بدرود

    پاسخ
  • 10. بردیا  |  دسامبر 13, 2009 در 7:06 ب.ظ.

    روانش شاد، یادش گرامی.
    کاش بود امروز و دوشادوشش می تونستیم برای سربلندی ایران تلاش کنیم.
    😦

    پاسخ
  • 11. حمید  |  دسامبر 13, 2009 در 9:05 ب.ظ.

    پدرت مرد بود…

    پاسخ
  • 12. حسین پروند  |  دسامبر 14, 2009 در 6:25 ق.ظ.

    درود

    ……………………………………..

    دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست
    آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست
    در من طلوع آبی آن چشم روشن
    یاد آور صبح خیال انگیز دریاست
    گل کرده باغی از ستاره در نگاهت
    آنک چراغانی که در چشم تو بر پاست
    بیهوده می کوشی که راز عاشقی را
    از من بپوشانی که در چشم تو پیداست
    ما هردو ان خاموش خاموشیم اما
    چشمان ما را در خموشی گفت و گوهاست

    کلبه ی ترنم احساس دیده هایش را فرش راه شما می کند . منتظر حضور
    صمیمانه ی شما هستیم

    …………………………………….
    بدرود

    پاسخ
  • 13. mohamad adibi  |  دسامبر 14, 2009 در 10:44 ق.ظ.

    نبی عزیز چشمانم را تر کردی

    پاسخ
  • 14. یلدا  |  دسامبر 15, 2009 در 8:46 ق.ظ.

    تامکتب جبهه خوب معنا نشود

    آن روحيه دوباره پيدا نشود

    ياران بجا مانده مواظب باشيد

    خون شهدا فرش ره ما نشود

    پاسخ
  • 15. آزاده  |  دسامبر 15, 2009 در 7:28 ب.ظ.

    مثه همیشه عالی بود داداشه گلم
    و درود بر پدر سربلند و بزرگوارت

    پاسخ
  • 16. رهاورد  |  دسامبر 18, 2009 در 6:42 ب.ظ.

    پدرت انسان بود… هم بيد، هم مجنون…

    پاسخ
  • 17. آ مثل کلمه  |  دسامبر 19, 2009 در 2:45 ب.ظ.

    من احساس می کنم عکس مشابهی رو توی آلبوم عکسهای پدرم دیده ام. می تونم بپرسم پدرتون توی کدوم لشکر بودن؟

    پاسخ
  • 18. آیین و آیینه  |  دسامبر 21, 2009 در 7:36 ق.ظ.

    کاش ما قدر میدانستیم .
    پدرت انسان بود و شرف داشت و شجاعت .

    پاسخ
  • 19. n.t  |  دسامبر 30, 2009 در 10:38 ق.ظ.

    merci nabi jan aval be pedaret va bad be khodet rashk bordam
    khoda andishehato hefz kone

    پاسخ
  • 20. امیر حسین  |  دسامبر 31, 2009 در 3:49 ق.ظ.

    آن روزها عشق بود …. خاک بود …. وطن بود ….

    پاسخ
  • 21. رضا  |  دسامبر 31, 2009 در 5:40 ق.ظ.

    دوست من، بدان که تمامی مردان راستین این سرزمین در قلب و روح ما جا دارند و فرقی نمی کند چه اسم و رسمی داشته اند ( پاسدار، بسیجی، اصلاح طلب، سلطنت طلب و…)، بدان که هنوز این افراد چه شهید و چه جانباز و… یاد و عملشان در حفظ این خاک و ناموسمان برایمان گرامی است و اعمال و رفتار این دغلکاران سیه کردار و بد سگال باعث نمی شود تا ما از رادمردانمان با نامی غیر از خوبی یاد کنیم. یاد و روح پدر و تمامی مردان راستین این خاک گرامی باد.

    پاسخ
  • 22. مهسا  |  دسامبر 31, 2009 در 8:29 ق.ظ.

    یاد پدرت همیشه زنده میماند کاش آرمانهایش هم زنده بمانند

    پاسخ
  • 23. سارا  |  دسامبر 31, 2009 در 10:11 ق.ظ.

    درود بر شرافت پدر بزرگوارت.درود بر تو که اینطور از پدرت مینویسی.

    پاسخ
  • 24. سمیرا  |  دسامبر 31, 2009 در 9:50 ب.ظ.

    درود به پدرت و همه ی مردا و زنایی که جونشون پای شرف و شعورشون گذاشتن و بی خداحافظی رفتن
    تو جبهه،کف خیابون، توزندان-همه قطره های یک ابرن

    پاسخ
  • 25. سوره  |  ژانویه 1, 2010 در 8:22 ق.ظ.

    سلام آقا نبي
    اينقدر از خودش نگو
    از هدفش راهش
    از اينها بايد گفت
    خودشان را فنا كردند در ان هدف
    بي سليقگي نيست كه ما هدفشان را فراموش كنيم؟

    بخوان
    نامه هاي امام را
    در يكسال آخر جنگ
    «هر گز از گرفتن جايي يا از دست دادن سرزميني خوشحال يا ناراحت نشويد. هدف ما بالاتر از اين حرفهاست»

    اينها در پي فرمان كسي رفتند
    اگر ميخواهي هدف غائيشان را بشناسي
    آن مرد را بشناس
    وآرمانها و فرامينش را

    پاسخ
  • 26. My Father Was A Revolutionary Guard | Planet-Iran.com  |  ژانویه 5, 2010 در 9:25 ب.ظ.

    […] Aghle Sorkh (Red Reason) remembers his father’s time as a member of the powerful Revolutionary Guard: My […]

    پاسخ
  • 27. طالب مؤذنی  |  ژانویه 12, 2010 در 3:52 ب.ظ.

    درود بر شما و روح پدر شریف شما

    بله او پاسدار خون بود و نه پامال کننده خون.

    پاسخ
  • 28. الهام  |  ژانویه 27, 2010 در 7:22 ق.ظ.

    سلام
    اسمانی ها رفتند تا آسمان همیشه و همیشه پرستاره بماند

    پاسخ
  • 29. زمان  |  فوریه 9, 2010 در 3:02 ب.ظ.

    نمي دونم چي بگم
    پدرت و امثال او مرد بودند…..
    اميدوارم همه جوانان در اين راه قدم بردارند

    پاسخ
  • 30. علي  |  مارس 10, 2010 در 9:03 ق.ظ.

    خوش به سعادتتان

    پاسخ
  • 31. nasori  |  آوریل 25, 2010 در 5:51 ب.ظ.

    aghaye bahrami baraye avin bare be vebeton sar zadam .neveshtehatono khondam khili ghashang bod behton tabrik migam ham be khatere khodeton ham be khatere pedare bozorgvareton

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed



    %d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: