کمی جنوب |نمایشگاه عکس نبی بهرامی

آوریل 29, 2010 at 11:29 ب.ظ. 11 دیدگاه

ورودی دسته‌بندی شده در: Uncategorized. برچسب‌ها: .

تلخ مکرر از خرمشهر چیزی نمی دانم اما…

11 دیدگاه مال خود را بیافزایید

  • 1. sara  |  آوریل 30, 2010 در 5:03 ب.ظ.

    عالی شده پوستر

    پاسخ
  • 2. hi  |  مه 2, 2010 در 10:54 ق.ظ.

    posteret khub shode kheili

    پاسخ
  • 3. nytreporter  |  مه 2, 2010 در 5:10 ب.ظ.

    به به بالاخره نمایشگاهتو برپا کردی. موفق باشی:)
    پوسترش که خیلی قشنگه مطمئنم نمایشگاه هم خیلی خوبه.

    پاسخ
  • 4. حیدر  |  مه 2, 2010 در 9:12 ب.ظ.

    خیلی دوست دارم بتونم بیام عکس هاتون روببینم
    ولی…

    راستی شما برا نمایشگاه کتاب نمیاین تهران ؟
    اگه خواستین بیاین یه ندا بدین .

    پاسخ
  • 5. محمد ادیبی  |  مه 6, 2010 در 6:24 ق.ظ.

    تبریک نبی عزیز امیدوارم یه روز یه نمایشگاه هم تو مشهد بزاری

    پاسخ
  • 6. محسن اسماعیل زاده  |  مه 12, 2010 در 8:31 ب.ظ.

    سلام دوست من … تو رو از مجله ی چلچراغ میشناسم .. تبریک برای نمایشگاه …
    و منم امید وارم مشهد با یه نمایشگاه ببینمت.
    موفق باشی…

    پاسخ
  • 7. محسن اسماعیل زاده  |  مه 12, 2010 در 8:36 ب.ظ.

    راستی.. با اجازه لینک میکنم

    پاسخ
  • 8. حمیده  |  مه 18, 2010 در 11:54 ق.ظ.

    خیلی خوشکله مخصوصا عنوانش

    پاسخ
  • 9. علی  |  مه 30, 2010 در 6:12 ق.ظ.

    سلام
    پوستر نمایشگاهتو دیدم. بعد پایینش دیدم که نوشته:
    « کانون فیلم و عکس دانشگاه یزد »
    یعنی اساسی ذوق زده شدم. بنده از سال 78 تا 83 دانشجوی دانشگاه یزد بودم. دو دوره هم عضو شورای مرکزی کانون فیلم و عکس. خیلی خوشحالم که کانون فعاله.
    ایشالا که موفق باشی دوست عزیز..

    پاسخ
  • 10. firoozi  |  مه 30, 2010 در 6:45 ق.ظ.

    مشتاق دیار نبی از دیار بهارستان

    پاسخ
  • 11. زحل  |  سپتامبر 8, 2010 در 7:22 ق.ظ.

    قابل توجه اونایی که نمایشگاه رو ندیدن من دیدم خیییییییییییییییلی عالی بود
    ایشالله موفق باشن

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

این نوشته را دنبالک کنید.  |  از راه آراِس‌اِس در دیدگاه‌ها مشترک شوید


RSS روزانه ها

  • من و عزل هایش
    هر بار که میام شیراز. حتما یه سر حافظیه میرم. طرف های عصر.  از چهار راه ادبیات قدم زنان تا در حافظیه. راهی نیست. مسیرش رو دوست دارم. بهار حافظیه که گفتن نداره اما زمستون هاش هم واسه خودش غوغاییه. قارقار کلاغ ها. نارنج های لخت. سوز زمستانی… تا حالا شانس یارم نبوده که برف [...] […]
  • سرما
    برم بیرون راه برم… ساعت دو شب… سرمای تند کویری اش شوکه ام کنه… فکر هایی رو بپرونه و فقط حواسم به سرما و صدای دندون هام باشه … همینش خوبه… باید برم
  • خدایا
    خدایا هیچ جنوبی رو ماه محرم از دیارش دور نکن… سنج… دمام… بخشو…
  • اینجا
    اینجا خبری از لیلی نیست. فرهاد هم. اینجا لی‌لی می روم، چیزی میان راه رفتن و دویدن. و خیال هایی که گاهی +18 می شوند
  • دیالوگ2
    -خونه خودتونه؟ +اهوم - چه باغچه تون خوبه. چه همه گل +همه باغچمون خشک شد وقتی بابام رفت … یه سکوت طولانی
  • ادبیات ما
    آقا کاریش هم نمیشه کرد. ادبیاتمون سخیف شده. اون از رئیس دانشگاه که به بچه های گروه موسیقی گفته: چون دستشویی زن و مرد جدا هستن شما هم کنسرتتون رو باید جدا برگزار کنین. اینم از حراست که اومد می گه : اگه ماشینت رو اینجا پارک کنی پنچرش می کنم…. راستی اینا رو ولش [...] […]
  • دیالوگ 1
    تا حالا شده از نزدیک ببینی یکی داره تو روخونه غرق میشه؟ + نه - وقتی داره دست و پا می زنه. جریان آب بی رحمانه با خودش می بره اون رو. هرکجا که بخواد. دست و پا می زنه که دستگیری پیدا کنه. اما هیچی نیست. به  یه جا هست که نا امیدانه دست [...] […]
  • آزار
    غمه همیشه هست. نه اون جای خنده ها رو تنگ می کنه و نه خنده های جای اون… و تنها زندگی مسالمت آمیزیه که آزارم میده. تنها صلحی که چشم انتظار جنگش ام
  • روزمرگی
    وقتی دچاره روزمرگی می شی باید دنبال دلخوشی های جدید گشت. دلخوشی لم دادن و همشهری داستان خوندن. بعد از فشار مهرنامه… دلخوشی چشیدن چای با طعم های مختلف. چای نعنایی، سیب دارچین، هلو و میوه های گل سرخ… زندگی شاید همین روزمرگی ها باشه… دلخوشی به مربع سرخ و عدد نوتفکیشن فیس بوک… […]
  • خدایا 1
    خدایا هیچ بنده ایت رو توی یک رستوران شلوغ سر میز چهار نفره که سه تا صندلیش خالیه نگذار.

    دنبال‌کردن

    هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.